
سلام بچه ها چطورین؟خوبین؟راستی فردا تولدمه من یه سال بزرگتر شدم و البته فردا یه اتفاق دیگه هم میفته و اونم اینه که ۱ سال هم به اون ۵ سالی که سارای گلمو شناختم و دوسش داشتم اضافه میشه و هیچ وقت یادم نمیره که ۱ ماه مونده به تولد ۱۹ سالگیم بعد ۵ سال تونستم کسی رو که مثل خواهری که هیچ وقت نداشتم دوسش دارم از نزدیک ببینم و حسمو بهش بگم اون روزم یه جورایی روزه تولدم بود چون خوشحال بودم.

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي ![]()

تو خود نسخه عشق مرا در هم پیچیدی و حالا مشتاقانه به انتظار خزان من هستی
آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس
شايد اين آخرين فرصت باشد
براي ديدار تو
شايد بسازد فاصله ديواري از غم را
دوستت دارم ، اما نه مثل ديگران
دوستت دارم اما از هزاران فرسخ دورتر
دوستت دارم آنگونه كه تو حتّي نمي داني من كيستم
كاش مي شد فاصله ها كم مي شد
دوستت دارم براي نگاه ساده ات
كودكي و من كودكانه دوستت دارم
دوستت دارم براي من ساده نيست
حرفي كه لحظه اي گويم و ساعتي بعد از ياد برم!
ديدار تو برايم شايد فرصتي نخواهد داد
سالهاست ، فاصله ها
ناجوانمردانه عشق را مي كشد
مي سوزاند ، نابود مي كند.

سال ۸۶ برای من سال خوبی بود چون هم کنکور قبول شدم وهم تونستم به بزرگترین آرزوم برسم همون آرزویی که ۶ سال انتظارشو کشیدم و بالاخره تو روزای آخر سال برآورده شد اما این سال هم مثل تموم سال ها گذشت و من بزرگ تر شدم ولی خاطره ی خوبش همیشه تو قلبم می مونه امیدوارم امسال هم برای همه سالی پر از مهربونی و عشق باشه راستی سال گذشته برای شما چطور بود؟

نمي دانم چرا دوستت دارم ، من که با تو یک لحظه حرف زدم
نمي دانم چرا دوستت دارم ، من كه فقط یک لحظه تو را ديدم
صدايت را از دور شنيدم ، نمي دانم چرا دوستت دارم
اين عشق در يك لحظه بود ؛اما سالهاست بامن است
بدون اينكه بتوانم به تو حرفي بزنم،بدون اينكه بداني دوستت دارم
به هر سوي دلم كه مي نگرم تو را مي بينم
عشقي نامتعارف؛عشقي كه براي بعضي ها خنده دار است اما
براي من يك عشق پاک است.سالهاست تو را جستجو مي كنم ، مي يابم!
امّا از پشت قاب ، قاب شيشه اي تنهايي ، دستم را به سويت دراز
مي كنم ، به تو نمي رسد.مي دانم كه زندگي در گذر است
و شاید هيچ گاه با تو نباشم.
نمي دانم چرا دوستت دارم با اينكه مي دانم" ديدار تو برايم
فرصتي نخواهد داد" روز ها خواهند گذشت و اين حرفها به
يادگاري در كاغذ هاي فرسوده ، در دل
خواهد ماند و شايد روزي يك
خاطره باشد كه كسي ، كسي ديگر را دوست داشت ازدور و
نامتعارف و هيچگاه او وسعت این دوست داشتن را نفهمید.
***
مي نويسم تا بماند در خاطره ها
این حديثي ست كه ازدل بر خاست
عشق من به تو از راه دور
شايد تقديريست كه خدا خواسـت

سلامی به گرمی عشق به لطافت یک احساس و به نرمی پرنیان.امیدوارم همگی خوب و سلامت باشین.یه سوال : تا حالا شده با وجود داشتن دوستای خوب احساس کنین یکی هست که با بقیه خیلی فرق داره؟یکی که احساس کنین دوست دارین دوستی رو باهاش تجربه کنین منظور من شاید عشق نباشه منظورم بیشتر دوست داشتنه.من با وجود داشتن دوستای خوب و مهربون دوستایی که مثل خواهری که هیچ وقت نداشتم دوسشون دارم احساس می کنم هنوز دوستی واقعی رو نفهمیدم چون هنوز اون نخواسته هنوز یاد من نیفتاده اونی که مثل یه خواهر دوستش دارم اونی که بعد مدت ها بالاخره دیدمش و قول داد که دوستای خوبی بشیم تا همیشه اما انگار حرفش یادش رفته با این حال من هنوزم اون روزو یادمه روزی که دیدمش و همیشه دوستش دارم و دلم براش تنگ میشه...


یک لحظه طول می کشه تا از کسی خوشت بیاد
یک ساعت طول می کشه تا یکی رو دوست داشته باشی
یک روز طول می کشه تا دلت برای یکی تنگ بشه
خیلی کم طول می کشه که عاشق یکی بشی
اما یک عمر طول می کشه تا فراموشش کنی.
![]()
برای تو که قلب منو شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امیده برام« همچنان دوستت دارم » می دونم که تو هیچوقت این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دونم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق منو نفهمیدی شاید تو هنوز نمیدونی که من چرا دوستت دارم یادم می آید که می گفتی هيچوقت خودتو نشكن ولي من خودمو براي كسي كه خودمو تو چشماش پيدا كردم مي شكنم و ساده می گم : « دوستت دارم »

![]()

|
چرا هیچکس نیست ؟....دلم تنگ است
شانه ای می خواهم و قلبی پاک به پاکی یک دوستی صمیمی نازنیم کجایی ؟ آیا خواهی آمد آیا بازمی گردی ؟ یا مرا از یاد برده ای .... مهربانم من چشم در راهت هستم و تو را جستجو می کنم ....دلم بی قرار توست . آیا کسی هست ؟ کاش بودی کاش میتوانستی باشی کاش می خواستی باشی راستی چه شد ؟ چرا دیگر نیستی ؟ چرا نمی مانی ؟ اصلا چرا آمدی ؟ بهانه ی آمدنت چه بود ؟ و حال بها نه ی رفتنت چیست ؟ نمی دانم ٬ نمی دانم بهانه ات چیست! فقط می دانم که بهانه ی ماندنم تویی... فقط می دانم که دلم بی قرار توست. می دانم که حتی اگرهم بخواهم نمی توانم فراموشت کنم... با تمام بی مهری هایت
می خواهم ولی نمی توانم رهایت کنم . نمیتوانم فراموشت کنم. نمی توانم چون تو، سخت و بی تفاوت باشم. با تمام اینها هنوزمی خواهم که باشی ! هنوز دلم برایت تنگ می شود |
دوست دارم سارا جونم 


به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد.تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند باور کن که با او هرگز تنها نيستي فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني..